فاشيسم مهمتر است يا مرتب کردن اتاق مامان جان!؟
روی تخت دراز کشيدهام و هيجدهم برومر لويی بناپارت مارکس را میخوانم. مامان گير میدهد که بلند شوم و اتاقم را مرتب کنم. میگويم: چشم، بذار اينو بخونم، بعد! مامان اما راضی نمیشود و در حالی که در چارچوب در ايستاده؛ به اعتراضات پردامنهاش! در زمينهی شلختهگیهای بیپايان من ادامه میدهد!
مامان، خودش هم اين روزها حسابی سياسی شده. صبح به صبح روزنامهی شرق میخرد؛ بعد که میخواند؛ از من میپرسد: از اينترنت چه خبر؟ و من هم معمولا مقالههای بهنود، زيدآبادی و طنزهای ابراهيم نبوی را برايش پرينت میگيرم. شبها هم که خوراکش صدای آمريکا است و تحليلهای نوریزاده. از قوچانی هم اين روزها به شدت خوشش آمده و البته سرکوفتش! را به من میزند: نگاه کن! اين پسره حتی يه سال هم از تو کوچيکتره؛ ببين چه اطلاعاتی داره و چهقدر خوب مینويسه!
مامان هر شش کتاب قوچانی را که من داشتهام؛ از توی کتابخانه برداشته تا به قول خودش سر فرصت بخواند و البته يکی را هم دستش گرفته. وسطهای خواندنش هم گاهی ذوق زده میشود و مرا صدا میکند تا آن بخش مقاله که به نظرش جالب آمده؛ من هم نگاه کنم.
سياسی شدن مامان تا حدودی عواقب خاله زنکيانه! هم دارد. اين روزها شديد گير داده به اين که کی داماد کی است: پسر رهبر که داماد حدادعادله، احمدینژاد هم که میگن داماد جنتيه، اين قوچانی هم که داماد باقيه. من الان موندهم که سعيد مرتضوی داماد کيه. تو نمیدونی؟
يا اينکه به ريخت و قيافههای مردم هم کار دارد: کروبی بیچاره رفت دندون گذاشت و صورتش رو کشيد و خودش رو خوشتيپ کرد اما آخر رييسجمهور نشد. يا اينکه: اين احمدینژاد هم نگرانش نباش، تا چند ماه ديگه قيافهش رو درست میکنن. فقط موندم چشماش رو میخواهن چیکار کنن. يا: ستاره درخشش از وقتی پدرش فوت شده، لباس مشکی میپوشه موقع خبر خوندن، آرايش هم نمیکنه ولی باز خوشگله!
نيم ساعت بعد مامان دوباره در آستانهی در ظاهر میشود: نمیخوای اتاقت رو مرتب کنی، بگو نمیخوام، تا منم تکليفم رو بدونم! اگه يهدفعه يه مهمون در زد اومد خونه آبروی من نمیره با اين اتاق تو!؟
ديگر نمیتوان به کتاب خواندن ادامه داد. تهديد به اندازهی کافی جدی است. بلند میشوم و کتاب را کنار میگذارم. مامان آنقدر دم در منتظر میماند تا من واقعا شروع به کار کنم. خيالش که راحت میشود میرود و من میمانم با اتاقی که به اين زودی مرتب نمیشود!
پینوشت:
اين خبر، شاهکارترين خبريه که تو اين چند وقت گذشته خوندم: علت حملات و تاخت و تازهای خانم رايس به مقامات ايرانی، به شكست وی در رابطهی عشقی با يك جوان ايرانی مربوط است. به گزارش "ايلنا"، راهیافتهی بوشهر در جمع خبرنگاران پارلمانی گفت: يكی از خانمهای نمايندهی مجلس هفتم تحقيقاتی را در خصوص علت رفتارهای نامناسب و موضعگيریهای كاندوليزا رايس وزير خارجه آمريكا با مقامات مسوولين ايرانی انجام داده كه طی آن مشخص شده است؛ خانم رايس در زمان دانشجويی خود در دانشگاه با يك جوان قزوينی ارتباط عشقی داشت كه با ناكامی مواجه شده بود.
چهارشنبه، تیر ۰۸، ۱۳۸۴
سهشنبه، تیر ۰۷، ۱۳۸۴
یکشنبه، تیر ۰۵، ۱۳۸۴
جناب آقای احمدینژاد؛
بهعنوان يکی از مخالفين شما و با وجود همهی تقلبهای رخ داده در طول انتخابات، که البته خودتان بهتر میدانيد؛ به انتخاب مردم کشورم احترام میگذارم. به هر حال به واسطهی اين انتخاب، و به واسطهی پذيرش دمکراسی به مثابه يک روش، من، و همهی کسانی که مثل من فکر میکنند؛ ناچاريم برای چهار سال شما را تحمل کنيم. ما در انتخابات شکست خورديم. شکست را میپذيريم و به آن گردن مینهيم؛ اما نه به آن معنی که از حق خود به عنوان مخالف صرفنظر کنيم و به شما يادآوری نکنيم که:
۱ـ در بهترين شرايط، و با پذيرفتن اين فرض محال که در انتخابات تقلب گستردهای صورت نگرفته است؛ بر اساس آمارهای وزارتکشور، شما رای حداکثر ۳۵ درصد مردم را کسب کردهايد. بهعبارت ديگر ۶۵ درصد مردم شما را نمیخواهند.
۲ـ شما در حالی رييسجمهور شديد که حتی رای يکدرصد روشنفکران، نويسندگان، هنرمندان و به اصطلاح گروه نخبهی جامعه را هم در جيب خود نداريد. دمکراسی کميت میشناسد نه کيفيت، اما يادتان نرود رایتان را از چه طبقه و چه گروهی کسب کردهايد.
تودهای که به نظر من، فريب شعارهای عدالتخواهانه شما را خورد و به اميد رسيدن به وضعيت اقتصادی بهتر رای خود را به حساب شما ريخت. شما از احساسات بخشی از مردم سادهدل و کمآگاه کشورم سواستفاده کرديد و البته ماهرانه اين کار ار انجام داديد. اما فراموش نکنيد اين توده اگر توسط همان گروه نخبهای که به شما رای نداد؛ آموزش ببيند؛ اگر آگاه شود؛ اگر تفکر شما را بشناسد؛ قطعا از شما کناره خواهد گرفت.
جناب آقای احمدینژاد، آبراهام لينکن جملهی زيبايی دارد: همهی مردم را برای کوتاهمدت و بخشی از مردم را برای هميشه میتوان فريفت؛ اما همهی مردم را برای هميشه نمیتوان فريفت. نخبهگان، بخواهيد يا نخواهيد در جوامع تاثير گذارند. در جوامعی مثل جامعهی ما که در حال طی گذر تاريخی سنت به مدرنيته است؛ شايد تبليغات کرکننده برای کوتاه مدت تاثيرگذار باشد؛ اما شک نکنيد با آگاهی يافتن مردم که البته فرايندی زمانبر است؛ تاثير نخبهگان انکار ناپذير خواهد بود. شک نکنيد که در آن زمان، شما نمیتوانيد بر مردمی حکومت کنيد که ۹۹ درصد روشنفکرانش با شما مخالفاند.
۳ـ اصلاح ساختار اقتصادی جامعه بدون اصلاح ساختار سياسی، امکانپذير نيست. واضح است که شما نه به توسعهی سياسی اعتقاد داريد؛ نه به آزادی بيان اهميتی میدهيد و نه به گردش آزاد اطلاعات و نقش رسانهها. بهروشنی روزی را میبينم که شما ناتوان از انجام پروژههای اقتصادیتان، تنها باعث سزخوردگی تودههای طرفدارتان شدهايد.
۴ـ نظامی که امروز شما رييسجمهور آن هستيد؛ نظامی است که بدنهی آن روزبهروز لاغرتر میشود و مخالفانش روزبهروز بيشتر میشوند. جدای از گروههای اپوزوسيون خارج از کشور که مشی عمدهی آنها براندازی است؛ خوشبختانه برای ما و متاسفانه برای شما، طيف گروههای سياسی مخالف شما که فعاليت را در چارچوب قانون اساسی پذيرفتهاند و تلاش میکنند از طريق راهکارهای دمکراتيک و مدنی شما و بهطور کلی نهاد قدرت را نقد کنند؛ طيفی بسيار گسترده است.
به گروههايی مثل جبههی مشارکت، سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی، ملی ـ مذهبیها، نهضت آزادی، دفتر تحکيم وحدت و مجموعهی دانشجويان، بخشهايی از جريان نوگرای راست اضافه کنيد کروبی و مجمع روحانيون را که به طور کامل راه خود را از نظام جدا کردهاند؛ همچنين هاشمی زخمخورده و تکنوکراتهای کارگزاران.
اين ائتلاف که همهی گروههای آن با شدت و ضعف، روش اصلاحطلبی را مورد نظر دارند؛ اگر به انسجام رسند؛ خواهند توانست با حمايت افکار عمومی جلوی اقدامات افراطی و تندرویهای شما را بگيرند. خوشحالم که با اين وضعيت، نهتوان سرکوب گسترده را داريد، نه ابزار آن را و نه اصولا مردم و فرهنگ ايرانی، به شما اجازهی چنين کاری خواهد داد.
اما در آخر بايد بگويم شما با استفاده از نردبام دمکراسی به اين جایگاه رسيدهايد و اميدوارم اين نکته را فراموش نکنيد. چهار سال بعد شما را با استفاده از همين ابزار از اين نردبام به پايين خواهيم کشيد. آرزو نمیکنم که شما مشی خود را تغيير دهيد که رويای عبثی است. تنها اميدوارم در اين چهار سال خسارت کمتری به ايران وارد کنيد.
بهعنوان يکی از مخالفين شما و با وجود همهی تقلبهای رخ داده در طول انتخابات، که البته خودتان بهتر میدانيد؛ به انتخاب مردم کشورم احترام میگذارم. به هر حال به واسطهی اين انتخاب، و به واسطهی پذيرش دمکراسی به مثابه يک روش، من، و همهی کسانی که مثل من فکر میکنند؛ ناچاريم برای چهار سال شما را تحمل کنيم. ما در انتخابات شکست خورديم. شکست را میپذيريم و به آن گردن مینهيم؛ اما نه به آن معنی که از حق خود به عنوان مخالف صرفنظر کنيم و به شما يادآوری نکنيم که:
۱ـ در بهترين شرايط، و با پذيرفتن اين فرض محال که در انتخابات تقلب گستردهای صورت نگرفته است؛ بر اساس آمارهای وزارتکشور، شما رای حداکثر ۳۵ درصد مردم را کسب کردهايد. بهعبارت ديگر ۶۵ درصد مردم شما را نمیخواهند.
۲ـ شما در حالی رييسجمهور شديد که حتی رای يکدرصد روشنفکران، نويسندگان، هنرمندان و به اصطلاح گروه نخبهی جامعه را هم در جيب خود نداريد. دمکراسی کميت میشناسد نه کيفيت، اما يادتان نرود رایتان را از چه طبقه و چه گروهی کسب کردهايد.
تودهای که به نظر من، فريب شعارهای عدالتخواهانه شما را خورد و به اميد رسيدن به وضعيت اقتصادی بهتر رای خود را به حساب شما ريخت. شما از احساسات بخشی از مردم سادهدل و کمآگاه کشورم سواستفاده کرديد و البته ماهرانه اين کار ار انجام داديد. اما فراموش نکنيد اين توده اگر توسط همان گروه نخبهای که به شما رای نداد؛ آموزش ببيند؛ اگر آگاه شود؛ اگر تفکر شما را بشناسد؛ قطعا از شما کناره خواهد گرفت.
جناب آقای احمدینژاد، آبراهام لينکن جملهی زيبايی دارد: همهی مردم را برای کوتاهمدت و بخشی از مردم را برای هميشه میتوان فريفت؛ اما همهی مردم را برای هميشه نمیتوان فريفت. نخبهگان، بخواهيد يا نخواهيد در جوامع تاثير گذارند. در جوامعی مثل جامعهی ما که در حال طی گذر تاريخی سنت به مدرنيته است؛ شايد تبليغات کرکننده برای کوتاه مدت تاثيرگذار باشد؛ اما شک نکنيد با آگاهی يافتن مردم که البته فرايندی زمانبر است؛ تاثير نخبهگان انکار ناپذير خواهد بود. شک نکنيد که در آن زمان، شما نمیتوانيد بر مردمی حکومت کنيد که ۹۹ درصد روشنفکرانش با شما مخالفاند.
۳ـ اصلاح ساختار اقتصادی جامعه بدون اصلاح ساختار سياسی، امکانپذير نيست. واضح است که شما نه به توسعهی سياسی اعتقاد داريد؛ نه به آزادی بيان اهميتی میدهيد و نه به گردش آزاد اطلاعات و نقش رسانهها. بهروشنی روزی را میبينم که شما ناتوان از انجام پروژههای اقتصادیتان، تنها باعث سزخوردگی تودههای طرفدارتان شدهايد.
۴ـ نظامی که امروز شما رييسجمهور آن هستيد؛ نظامی است که بدنهی آن روزبهروز لاغرتر میشود و مخالفانش روزبهروز بيشتر میشوند. جدای از گروههای اپوزوسيون خارج از کشور که مشی عمدهی آنها براندازی است؛ خوشبختانه برای ما و متاسفانه برای شما، طيف گروههای سياسی مخالف شما که فعاليت را در چارچوب قانون اساسی پذيرفتهاند و تلاش میکنند از طريق راهکارهای دمکراتيک و مدنی شما و بهطور کلی نهاد قدرت را نقد کنند؛ طيفی بسيار گسترده است.
به گروههايی مثل جبههی مشارکت، سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی، ملی ـ مذهبیها، نهضت آزادی، دفتر تحکيم وحدت و مجموعهی دانشجويان، بخشهايی از جريان نوگرای راست اضافه کنيد کروبی و مجمع روحانيون را که به طور کامل راه خود را از نظام جدا کردهاند؛ همچنين هاشمی زخمخورده و تکنوکراتهای کارگزاران.
اين ائتلاف که همهی گروههای آن با شدت و ضعف، روش اصلاحطلبی را مورد نظر دارند؛ اگر به انسجام رسند؛ خواهند توانست با حمايت افکار عمومی جلوی اقدامات افراطی و تندرویهای شما را بگيرند. خوشحالم که با اين وضعيت، نهتوان سرکوب گسترده را داريد، نه ابزار آن را و نه اصولا مردم و فرهنگ ايرانی، به شما اجازهی چنين کاری خواهد داد.
اما در آخر بايد بگويم شما با استفاده از نردبام دمکراسی به اين جایگاه رسيدهايد و اميدوارم اين نکته را فراموش نکنيد. چهار سال بعد شما را با استفاده از همين ابزار از اين نردبام به پايين خواهيم کشيد. آرزو نمیکنم که شما مشی خود را تغيير دهيد که رويای عبثی است. تنها اميدوارم در اين چهار سال خسارت کمتری به ايران وارد کنيد.
شنبه، تیر ۰۴، ۱۳۸۴
گزارش
حمالان پوچی
مرزهای دشوار تحمل را شکستند.
_ تکبير برادران!
همسرايان وحدت
با حنجرههای بیاعتقادی
حماسههای ايمان خواندند.
_ تکبير برادران!
کودکان شکوفه
افسانهی دوزخ را تجربه کردند.
_ تکبير برادران!
*****
ما با نگاه ناباور
فاجعه را تاب آوردهايم.
هيچکس برادر خطابمان نکرد
و به تشجيع ما تکبيری بر نياورد.
تنهايی را تاب آوردهايم و خاموشی را
و در اعماق خاکستر
میتپيم.
احمد شاملو
حمالان پوچی
مرزهای دشوار تحمل را شکستند.
_ تکبير برادران!
همسرايان وحدت
با حنجرههای بیاعتقادی
حماسههای ايمان خواندند.
_ تکبير برادران!
کودکان شکوفه
افسانهی دوزخ را تجربه کردند.
_ تکبير برادران!
*****
ما با نگاه ناباور
فاجعه را تاب آوردهايم.
هيچکس برادر خطابمان نکرد
و به تشجيع ما تکبيری بر نياورد.
تنهايی را تاب آوردهايم و خاموشی را
و در اعماق خاکستر
میتپيم.
احمد شاملو
جمعه، تیر ۰۳، ۱۳۸۴
بنا به نظرسنجیهای انجام شده رقابت بين احمدینژاد و هاشمی بسيار نزديک است و شايد اختلاف رای نهايی بين اين دو، کمتر از يک ميليون باشد.
الان ظهر جمعه است و هنوز وقت برای رای دادن وجود دارد. اميدوارم کسانی که به هر دليلی نمیخواهند به هاشمی رای دهند؛ تجديد نظر کنند و به پای صندوق بروند؛ چرا که در غير اين صورت احتمال رئيسجمهور شدن احمدینژاد زياد خواهد بود.
پینوشت:
هنوز احمدینژاد عزيز رييسجمهور نشده؛ موج جديد فيلترگذاریها را شروع کردهاند. امروز متوجه شدم بسياری از سايتهايی که قبلا فيلتر نبود را همين چند روز گذشته فيلتر کردهاند. حتی خيلی از وبلاگها را.
اعصاب خردکن شده واقعا اين وضعيت. نصف سايتها و وبلاگهايی که میخواهم بروم فيلتر شدهاند. يک سايت فرار از فيلتر هم میشناختم که آن را هم فيلتر کردهاند. میترسم با اين روند چند وقت ديگر اعلام کنند اينترنت کلا تعطيل!
به هر حال شديدا خواهشمندم اگر کسی راه خوبی برای دور زدن فيلتر بلد است؛ يا اگر پروکسی خوبی سراغ داريد؛ لطفا با ایميل به من هم بگيد! دستتون درد نکنه!
الان ظهر جمعه است و هنوز وقت برای رای دادن وجود دارد. اميدوارم کسانی که به هر دليلی نمیخواهند به هاشمی رای دهند؛ تجديد نظر کنند و به پای صندوق بروند؛ چرا که در غير اين صورت احتمال رئيسجمهور شدن احمدینژاد زياد خواهد بود.
پینوشت:
هنوز احمدینژاد عزيز رييسجمهور نشده؛ موج جديد فيلترگذاریها را شروع کردهاند. امروز متوجه شدم بسياری از سايتهايی که قبلا فيلتر نبود را همين چند روز گذشته فيلتر کردهاند. حتی خيلی از وبلاگها را.
اعصاب خردکن شده واقعا اين وضعيت. نصف سايتها و وبلاگهايی که میخواهم بروم فيلتر شدهاند. يک سايت فرار از فيلتر هم میشناختم که آن را هم فيلتر کردهاند. میترسم با اين روند چند وقت ديگر اعلام کنند اينترنت کلا تعطيل!
به هر حال شديدا خواهشمندم اگر کسی راه خوبی برای دور زدن فيلتر بلد است؛ يا اگر پروکسی خوبی سراغ داريد؛ لطفا با ایميل به من هم بگيد! دستتون درد نکنه!
چند نوشتهی دلنشين و آرام در اين روزهای اضطراب:
باغ بیبرگی:
همان پیراهن کوتاه سفید با گلهای ریز خاکستری تنش بود. خودش را روی مبل انداخت و دامنش بالاتر رفت و پاهای تپل سفیدش بیشتر معلوم شد. گفت بیا رژیم بگیریم. گفتم باشد فقط رژیمش کمونیستی نباشد ...
زن روزهای ابری:
... مامان خانم تنبل! من ديگه ظرف نمیشورم! اگرم بشورم قابلمهها رو نمیشورم. اگرم شستم عمرا زودپز رو بشورم! اگرم شستم ديگه خداوکيلی درشو خودت بشور! خاکبرسر آنقدر سوراخسمبه داره که آدم هر چی میشوره بازم يه ورش کثيفه ...
ليتيوم:
جان من یک دقیقه رد حسی سعدی رو بگیرید. بینید آدم باید چهقدر چتمغز باشه که بشینه نصیحت بنویسه؛ پایینش هم شعر بگه ((((((((((((((((:
به افتخارش بیاید همه یک نصیحت بنویسیم پایینش هم شعر بگیم.
گلخونه:
... از سر اجبار تنها زندگی کردن اونقدر چیزی بلدم که از گشنگی نمیرم. اما با هنر من مهمون نمیشه دعوت کرد. کته بلدم (که خُب میتونی توش رب یا شوید یا از اینا بریزی که تنوع داشته باشه) و نیمرو و املت (انواع و اقسام) و استیک (اگه دستگاهش باشه که خوب البته هنری نیست) و رستبیف و مرغ هم بلدم بپزم. تازگی ها هم کوزه جون برنج دم کردن یادم داده ... آهان پاستا هم بلدم (ماکارونی دمکردنی نه ها!) ... کلا شانسی که آوردهام اینه که هر دوستپسری اینجا داشتم خودش کلی اهل پختوپز و خانهداری بود و توقعی از من نداشت. منم اون گوشه یه غذایی میخوردم و ظرفاش رو میشستم و همه شادیم ...
باغ بیبرگی:
همان پیراهن کوتاه سفید با گلهای ریز خاکستری تنش بود. خودش را روی مبل انداخت و دامنش بالاتر رفت و پاهای تپل سفیدش بیشتر معلوم شد. گفت بیا رژیم بگیریم. گفتم باشد فقط رژیمش کمونیستی نباشد ...
زن روزهای ابری:
... مامان خانم تنبل! من ديگه ظرف نمیشورم! اگرم بشورم قابلمهها رو نمیشورم. اگرم شستم عمرا زودپز رو بشورم! اگرم شستم ديگه خداوکيلی درشو خودت بشور! خاکبرسر آنقدر سوراخسمبه داره که آدم هر چی میشوره بازم يه ورش کثيفه ...
ليتيوم:
جان من یک دقیقه رد حسی سعدی رو بگیرید. بینید آدم باید چهقدر چتمغز باشه که بشینه نصیحت بنویسه؛ پایینش هم شعر بگه ((((((((((((((((:
به افتخارش بیاید همه یک نصیحت بنویسیم پایینش هم شعر بگیم.
گلخونه:
... از سر اجبار تنها زندگی کردن اونقدر چیزی بلدم که از گشنگی نمیرم. اما با هنر من مهمون نمیشه دعوت کرد. کته بلدم (که خُب میتونی توش رب یا شوید یا از اینا بریزی که تنوع داشته باشه) و نیمرو و املت (انواع و اقسام) و استیک (اگه دستگاهش باشه که خوب البته هنری نیست) و رستبیف و مرغ هم بلدم بپزم. تازگی ها هم کوزه جون برنج دم کردن یادم داده ... آهان پاستا هم بلدم (ماکارونی دمکردنی نه ها!) ... کلا شانسی که آوردهام اینه که هر دوستپسری اینجا داشتم خودش کلی اهل پختوپز و خانهداری بود و توقعی از من نداشت. منم اون گوشه یه غذایی میخوردم و ظرفاش رو میشستم و همه شادیم ...
پنجشنبه، تیر ۰۲، ۱۳۸۴
سیو چند ساله بهنظر میرسد. پيراهن مشکیاش را روی شلوارش انداخته است؛ انگشتر عقيق دستش کرده؛ ريشهايش نامرتب است و پوستر احمدینژاد را دور تا دور پيکانش چسبانده است. بنزينم را که میزنم؛ به شوخی و برای آنکه سر صحبت را باز کنم؛ میگويم:
__ خوب حال میکنين با اين کانديدای خوشتيپتونها!
سراپايم را برانداز میکند. تیشرت آبی پوشيدهام؛ شلوار جين و صندل. خيلی جدی نگاهم میکند و میگويد:
__ آره که حال میکنيم. شما با چی حال میکنين که روزای آخر جولون دادنتونه؟
از نگاه ترسناکش که انگار پر از نفرت است میترسم. چيزی نمیگويم. سوار ماشينش که میخواهد بشود دوباره برمیگردد و میگويد:
__ همين روزها شما بچهقرتیها رو جمعتون میکنيم از تو خيابون ... هشت سال الکی صبر نکرديم.
...
من از زمانی که قلب خود را گم کرده است میترسم
من از تصویر بیهودگی این همه دست
و از تجسم بیگانگی این همه صورت میترسم
من مثل دانشآموزی
که درس هندسهاش را
دیوانهوار دوست میدارد تنها هستم
و فکر میکنم ...
و فکر میکنم ...
و فکر میکنم ...
و قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است
و ذهن باغچه دارد آرام آرام
از خاطرات سبز تهی میشود.
__ خوب حال میکنين با اين کانديدای خوشتيپتونها!
سراپايم را برانداز میکند. تیشرت آبی پوشيدهام؛ شلوار جين و صندل. خيلی جدی نگاهم میکند و میگويد:
__ آره که حال میکنيم. شما با چی حال میکنين که روزای آخر جولون دادنتونه؟
از نگاه ترسناکش که انگار پر از نفرت است میترسم. چيزی نمیگويم. سوار ماشينش که میخواهد بشود دوباره برمیگردد و میگويد:
__ همين روزها شما بچهقرتیها رو جمعتون میکنيم از تو خيابون ... هشت سال الکی صبر نکرديم.
...
من از زمانی که قلب خود را گم کرده است میترسم
من از تصویر بیهودگی این همه دست
و از تجسم بیگانگی این همه صورت میترسم
من مثل دانشآموزی
که درس هندسهاش را
دیوانهوار دوست میدارد تنها هستم
و فکر میکنم ...
و فکر میکنم ...
و فکر میکنم ...
و قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است
و ذهن باغچه دارد آرام آرام
از خاطرات سبز تهی میشود.
اشتراک در:
پستها (Atom)