یکشنبه، آبان ۲۶، ۱۳۸۱

در راستای مطلب پایین و در آخرین لحظاتی که این وبلاگ زیر چاپ!!! می رفت یه فقره خودکشی جدید هم کشف شد .نیگا کنین خودتون:

سلام...
نمی دونم از کجا شروع کنم...از چی بنویسم....
می دونم وقتی که این متن رو میخونید دیگه بین شما نیستم....
مدتها بود که به یه بن بست و خلا تو زندگی شخصی ام رسیده بودم....
دیگه هیچ چیز نمی تونست بهم امید و دلگرمی بده...
شاید براتون عجیب باشه کسی که همیشه همه چیز رو با دید طنز نگاه میکرد،حالا اینجوری بنویسه....
اما اینو همیشه یادتون باشه اونی که میخندونه از همه غمگین تره.....
شاید هم واسه فرار از مشکلاتم بود که همه چیز رو به مسخره می گرفتم....
اولین باری که جرقه اینکار تو ذهنم بوجود اومد وقتی بود که کلاغ خودشو از این زندگی مسخره راحت کرد....
اون لحظه تو دلم بخاطر شجاعتش تحسینش کردم و بهش حسادت کردم....
میدونم که خودکشی رو خیلی هاتون کار آدم های صعیف النفس می دونید...اما باور کنید حتی فکرش هم شجاعت می خواد....


آقا ولی این مطلبه خفن داره منو می ترسونه. کسی از حال و احوال این بابا خبر داره؟ خدا کنه فردا بیاد تو وبلاگش بگه همه ی اینا شوخیه ... ای بابا ... ول می کنم می رم از این بلاگستان ها!!! حالا من هی بگم شما باور نکنین!

هیچ نظری موجود نیست: